کد خبر : 53419
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 1 سپتامبر 2026 - 19:00

ما باید با داستان‌ها تاب‌آوری کودکان در زمان جنگ را بالا ببریم – پایگاه خبری تبریز یازار | اخبار ایران و جهان

ما باید با داستان‌ها تاب‌آوری کودکان در زمان جنگ را بالا ببریم – پایگاه خبری تبریز یازار | اخبار ایران و جهان

گروه فرهنگ و ادب، پایگاه خبری تبریز یازار، فاطمه نعمتی: اخبار تلخ از هر سو به گوش‌مان می‌رسد. تلویزیون، فضای مجازی و گپ‌وگفت‌های خانوادگی ما را با اخبار ناگوار از سراسر دنیا آشنا می‌کنند. گاهی خبری ما را بسیار متعجب و ناراحت می‌کند و گاهی دیگر به آن نوع از خبرها عادت کرده‌ایم و دیگر


گروه فرهنگ و ادب، پایگاه خبری تبریز یازار، فاطمه نعمتی: اخبار تلخ از هر سو به گوش‌مان می‌رسد. تلویزیون، فضای مجازی و گپ‌وگفت‌های خانوادگی ما را با اخبار ناگوار از سراسر دنیا آشنا می‌کنند. گاهی خبری ما را بسیار متعجب و ناراحت می‌کند و گاهی دیگر به آن نوع از خبرها عادت کرده‌ایم و دیگر مثل گذشته قلب و ذهن‌مان را اذیت نمی‌کنند.
اخبار فلسطین یکی از همین‌هاست. سال‌هاست درد و رنج مردم فلسطین به‌ویژه غزه را می‌شنویم و می‌بینیم. گاهی خیلی غصه می‌خوریم و گاهی انگار عادت کرده‌ایم و از آن رد می‌شویم. شاید برای بزرگ‌ترها این اتفاق می‌افتد چون مداوم در معرض اخبار هستند اما برای کودکان چه؟ آیا آن‌ها هم در مواجهه با گریه کودکان غزه، رنجی که جنگ بر آن‌ها تحمیل کرده و ظلم‌هایی که به آن‌ها می‌شود، واکنشی مثل بزرگ‌ترها دارند؟ آیا اصلا والدین اجازه می‌دهند کودکان‌شان با زندگی بقیه کودکان جهان مثلا کودکان رنج‌کشیده فلسطین آشنا شوند؟ آیا غیر از تلویزیون و فضای مجازی، رسانه دیگری هست که بچه‌ها را در فضایی نه‌چندان خشن، با زندگی پر از رنج اما مقاومتِ کودکان فلسطینی آشنا کند؟
بله، کتاب‌ها هستند. کتاب‌ها چنین وظیفه‌ای دارند تا قلب کودکان ایرانی را به قلبِ کودکان فلسطینی متصل کنند. مثل کتاب «دختر جنگ» نوشته لعیا اعتمادی. این کتاب 145 صفحه‌ای که انتشارات کتاب جمکران منتشر کرده، روایتی ملموس و انسانی است که مخاطبش را به دل واقعیت‌های تلخ غزه می‌برد. داستان با دختری به نام دیما شروع می‌شود؛ دختر ۱۰ ساله‌ای که دنیای ساده و شیرین کودکانه‌اش ناگهان با صدای فروریختن دیوارهای خانه و آوار جنگ خراب می‌شود. او پس از به هوش آمدن در شلوغی و همهمه بیمارستان، با حقیقت تلخ از دست دادن مادرش روبه‌رو شده و خود را وسط دنیایی تازه می‌بیند؛ دنیایی پر از چادرهای آوارگان، صف‌های طولانی آب، قوطی‌های کنسرو و آژیرهایی که تمامی ندارند.
به بهانه انتشار این کتاب با لعیا اعتمادی، نویسنده آن گفت‌وگویی داشته‌ایم تا بیشتر درباره روند نگارش داستان و دغدغه‌ای که دارد بشنویم. این مطلب را می‌توانید در ادامه بخوانید:
خانم اعتمادی، چه شد که چنین داستانی را برای کودکان نوشتید؟
نویسندگان دو دسته هستند: یک سری داستان می‌نویسند برای اینکه داستانی خلق شود؛ حالا سوژه و این‌ها هم برایشان تا حدی مهم است اما نه‌چندان زیاد ولی یک سری نویسندگان هم هستند که داستان می‌نویسند چون دغدغه‌شان است. من جزو این دسته از نویسندگان هستم که سعی می‌کنم درباره موضوعاتی که دغدغه زندگی‌ام است، داستان بنویسم. این قضیه فلسطین و فضایی که میان مردم فلسطین وجود دارد- فضای غم، ناراحتی یا حتی می‌توان گفت خوش‌حالی و پیروزی‌هایی که وجود دارد- باعث شد که من برای بچه‌ها داستانی با موضوع فلسطین بنویسم.
* داستان، زندگی واقعی، ترس‌ها، خنده‌ها و همبستگی انسانی را از نگاه یک دختربچه‌ ده‌ساله فلسطینی به تصویر می‌کشد. آیا فضاسازی داستان عام است یا خواننده کتاب می‌تواند رد پای فرهنگ و سبک زندگی فلسطینی‌ها را هم در آن ببیند؟
اگر بخواهم به‌طور کلی بگویم، داستان تا حد زیادی عام است اما به این معنا نیست که من از فرهنگ دور بوده‌ام. بله، قسمت‌هایی وجود دارد در مورد عشق و علاقه‌ای که آن‌ها به زمین‌هایشان دارند، به کشاورزی دارند، آداب و رسومی که دارند، مثلاً آن غذاهایی که می‌خورند، اینکه فرزند باید زیاد باشد و… بنابراین می‌توان گفت داستان تا حدی در مورد سبک زندگی و فرهنگ‌شان است؛ اما چون این داستان برای کودکان است، فکر می‌کنم اینکه من بخواهم خیلی وارد آن مسائل بشوم، اصلِ موضوعِ داستان که در واقع یک‌جورهایی به تصویر کشیدن مظلومیت و مقاومت مردم فلسطین است- نادیده گرفته می‌شود و سوژه اصلی من که این است، هدر می‌رود. بر همین اساس سعی کردم بیشتر به فضاسازی عام داستان بپردازم اما در مورد آن‌ها هم در قسمت‌های مختلف به این موضوعات پرداخته شده است.
* داستان کاملا در سبک رئال نوشته شده؟
نمی‌شود گفت کاملاً رئال (واقع‌گرایانه) است اما به‌عنوان نویسنده سعی کردم واقعیت زندگی‌ای را که مردم فلسطین دارند با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، به تصویر بکشم و چون داستان برای کودکان است، این مسئله مقداری لطیف‌تر باشد. اگر من می‌خواستم برای کودکان از آن خشونت‌ها و ظلم‌هایی که به‌خصوص در این دو سال و نیم اتفاق افتاده حرف بزنم، داستان خیلی خشن می‌شد و بچه‌ها طاقت خواندن آن را نداشتند. البته این لطیف‌تر شدن مشکلات به این معنا نیست که آن حوادث را نگفتم. آن حوادث نشان داده شده است اما سعی شده مقداری کمتر و تا حد ممکن کم‌رنگ‌تر پرداخته شود؛ دست‌کم حوادثی که خیلی خیلی تلخ هستند.
* آیا «دختر جنگ» با سایر آثار شما تفاوتی دارد مثلا در سبک نگارش یا عناصر دیگر داستان‌نویسی؟
مطمئناً هر داستان و رمانی که نویسنده می‌نویسد، ویژگی‌های خودش را دارد. رمان «دختر جنگ» سومین رمان من است. رمان اولم یعنی «گوشواره آلبالویی» تا حدودی تجربه خودم از زمان جنگ بود، یعنی خودم تا حدودی «ریحانه‌سادات» بودم. در رمان دوم، «ژنرال ماه»، من حدود چهل‌-پنجاه درصد زندگی آن شخص و ویژگی‌هایش را در یک سری آدم‌هایی که اطرافم بودند، دیده بودم و در نتیجه منابع لازم برایم فراهم بود؛ اما در مورد رمان «دختر جنگ»، می‌توانم بگویم ماه‌ها پیگیر خبرهای داخلی و خارجی در فضای مجازی، در تلویزیون، در اخبار و بین آدم‌ها بودم؛ یعنی من دائم داشتم موضوعات مهم را نکته‌برداری می‌کردم.
مثلاً فرض کنید فلان بیمارستان را زدند یا رئیس آن بیمارستان را دزدیدند یا کادر درمانی این بیمارستان ربوده شده. من سعی می‌کردم در داستانم به این مسائل اهمیت بدهم. شاید 6 ماه یا بیشتر، به‌طور مستمر سعی می‌کردم جنگ غزه را – جنگی که بر مردمش تحمیل شده و فضایی که آن مردم در آن نفس می‌کشند و زندگی می‌کنند- دنبال کنم. اگر جایی هم بود که در مورد فلسطین صحبت می‌کردند، سعی می‌کردم بروم و شرکت کنم و حرف‌هایشان را بشنوم. در واقع یکی از مسائلی که باعث شد من در مورد فلسطین بنویسم و انگیزه مضاعفی داشته باشم که حتماً بنویسم، شرکت در یکی از همین جلسات بود.
همان موقع که داشتم این رمان را می‌نوشتم، شاید چند فصل اول را نوشته بودم، طرح داستانم را نوشته بودم، ابتدا و پایان و تقریباً می‌توان گفت نقاط اصلی داستان و خط داستانی برایم مشخص بود اما یادم می‌آید آن موقع انتشارات جمکران از آقای وحید یامین‌پور خواسته بودند که در انتشارات در مورد فلسطین صحبت کنند. رفتن به آن جلسه باعث شد من بیشتر تمایل پیدا کنم به اینکه حتماً رمانم را زودتر جمع‌بندی کنم، چون مدت‌ها بود شروع کرده بودم، چند فصل هم نوشته بودم اما واقعیت امر انگار نیاز به یک نیرویی بود برای اینکه من را هل بدهد به جلو که حتماً زودتر این را جمع‌بندی کنم.
* اگر خودتان بخواهید این اثر را به یک کودک معرفی کنید، کدام ویژگی آن را متمایز و پررنگ جلوه می‌دهید؟
ببینید، شخصیت «دیما» برای خودم خیلی دوست‌داشتنی و مهم است. دیما هم دختری است تقریباً مثل تمام دخترهای ما، مثل دست‌کم بیشتر بچه‌های ایران که یک سری دغدغه‌هایی دارند. مثلاً در اوایل داستان وقتی که دیما می‌خواهد به مدرسه برود و هنوز اوایل جنگ است، دغدغه‌اش موهایش است. اینکه آرزو دارد موهایش به اندازه موهای دوستش بشود. اواسط داستان دیما همین دوستش را می‌بیند که موهایش را کوتاه کرده است و حالا دیما حتی موهایش را زیر لباسش، کلاهش، زیر روسری یا با هرچه که دارد پنهان می‌کند که آن دوستش نبیند.
دیما هم مثل تمام بچه‌ها آرزوهای خیلی کودکانه و می‌توان گفت درست داشت؛ اما همین دیما را وسط‌های داستان می‌بینید که چقدر بزرگ شده؛ برای آوردن دارو با کمک چند نفر دیگر اقدام می‌کند، می‌رود در صف غذا و آب می‌ایستد برای گرفتن غذا و آب برای پیرزن‌ها و پیرمردها و… من در واقع هدفم این بود که نشان بدهم دیما چقدر تغییر کرده است. خودِ شخصیت دیما برای من خیلی مهم است، به نظر من این خودش یک نوع بزرگ‌شدن است که یک کودک از بچه‌های فلسطین در میان آن خرابه‌ها و در میانه جنگ بزرگ می‌شود. فکر می‌کنم یکی از نقاط قوت این رمان می‌تواند همین شخصیت دیما یا بچه‌هایی باشد که در آن فضا دارند زندگی می‌کنند و مثل آدم‌بزرگ‌ها دارند فعالیت می‌کنند.
* چرا کودکان باید در سنین کودکی با مفهوم رشد و پایداری و صبر بر سختی‌ها آشنا شوند؟
در روان‌شناسی کودک، یکی از مراحل رشد برای بچه‌ها این است که آن‌ها با واقعیت‌های زندگی آشنا شوند. یکی از واقعیت‌های زندگی در حال حاضر در غزه، همین قضیه جنگ است، همین مشکلات و بیماری‌هایی است که وجود دارد، کمبودهایی که وجود دارد و ما نمی‌توانیم بچه را بعد از اینکه یک اتفاق افتاد با آن اتفاق مواجه کنیم؛ بلکه باید برایش آمادگی ایجاد کنیم تا وقتی آن اتفاق رخ داد، او بتواند تاب‌آوری داشته باشد و زندگی کند، همان‌طور که دیما توانست.
دیما جنگ را لمس کرده بود، پدرش را وقتی خیلی کوچک بود از دست داده بود و یک‌جورهایی یتیم بزرگ شده بود، بعد پدربزرگش را که حامی‌اش بود از دست داد، مادرش هم می‌رفت سر کار، خیلی محدودیت داشت و یک‌جورهایی دیما سختی‌های جنگ را دیده بود اما وقتی که در غزه در این دو سال و نیم چنین فجایعی رخ داد، جنگ و سختی‌هایش را به‌شکل خیلی ملموس‌تری درک کرد.
* ادبیات کودک و نوجوان ایران در زمینه فلسطین چه عملکردی داشته؟ شما کیفیت و کمیت آن را چطور می‌بینید؟
واقعیت این است که ادبیات کودک و نوجوان، چه در ایران و چه در خارج، در مورد فلسطین کار زیادی انجام نداده یا اگر هم بوده، خیلی قدیمی است؛ یعنی سوژه‌ها خیلی قدیمی هستند. وقتی من می‌خواستم این رمان را بنویسم، بیشتر اخبار یا حتی کتاب‌های بزرگ‌سال به دردم خورد و صحبت‌های آقای یامین‌پور و از طرف دیگر یک کتابی بود که نامش را فراموش کردم اما یک کتاب مصور درباره فلسطین بود که آن هم تا حدی کمکم کرد.
* داستان کودکانه‌ای به قلم نویسنده‌ای فلسطینی یا غیرایرانی دیگر تابه‌حال مطالعه کرده‌اید که بر شما تأثیر زیادی گذاشته باشد؟
نه آن‌طور که بشود گفت تأثیرگذار باشد. قبلاً هم عرض کردم که بیشترین کمک و اثرگذاری بر من همین پیگیری اخبار بود. نمی‌دانم، فکر می‌کنم نمی‌شود گفت حالا این کم‌کاری بوده، شاید ما نویسنده‌ها هنوز این را حس نکرده‌ایم که بچه‌ها هم در مورد فلسطین، در مورد جنگ و این‌ها باید اطلاعات داشته باشند و هیچ اشکالی ندارد. من فکر می‌کنم یکی از اشتباهات برخی از والدین این است که فکر می‌کنند نباید آب در دل بچه‌هایشان تکان بخورد.
این اشتباه است چون بچه را بعد از اینکه با یک موضوع مواجه شد، دیگر نمی‌شود واقعاً آرامش کرد و بعد بیاییم حقیقت را به او بگوییم. به نظر من این یک وظیفه و رسالتی است که به گردن منِ نویسنده و امثال من وجود دارد. در مورد کتاب بزرگ‌سال چرا، کتاب‌های نسبتاً خوبی نوشته شده اما در حوزه کودک خیلی کم و ناچیز است و می‌توان گفت چشمگیر نیست که مثلاً بر نویسنده‌ای که می‌خواهد رمان بنویسد بتواند تأثیر بگذارد.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.